۱۳۹۳ دی ۲۴, چهارشنبه

این روزا شوهرم بیشتر وقتشو بیرون از خونه میگذرونه و کمتر توی خونه هست یه مقدار برام مشکله چون تو این یک سال و نیمی که با هم زندگی میکنیم همه وقتمون رو باهم میگزروندیم حالا یکم وضعیت کاری مون عوض شده . تا یکی دو هفته دیگه منم همراهیش میکنم و دوباره باهم میریم سر کار 
بعضی از خانمها هستند که طاقت ندارن شوهرشون خونه باشه یه روز که تو خونه هست همش میخوان از خونه بفرستنش بیرون 
 یا با هم بحثشون میشه  ولی در مورد من برعکسه

۱۳۹۳ مرداد ۲۱, سه‌شنبه

طعم تنهایی

بعضی وقتها باید طعم تنهایی رو بچشی تا بفهمی انسانهای تنها به خصوص دور و بریات که تنها هستند چی میکشند 
بعضی وقتها همه نقشه هات نقش بر آب میشن و همه تو رو تنها میذارن و تو باید به شرایط عادت کنی چون فقط تویی و خودت
بعضی وقتها وقتی حس میکنی همه چیز درست شده دوباره همه چیز خراب میشه در واقع تو فقط خیال میکنی همه چیز روبه راهه در حالی که همه چیز روی اب بنا شده
بعضی وقتها باید بذاری همه چیز بگذره و بره
 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۱, پنجشنبه

بهار اومده

صدای گنجشکا و بازی بچه ها همه نشون میدن بهار رسیده بهار رو دوست دارم درست مثل بهار زندگی من که از راه رسیده
روزهای خوب توی راه هستند و من منتظر تک تک اون روزها هستم که بیان و من بتونم حسشون کنم
الان دیگه دوتایی هستیم دوتایی میخابیم دوتایی بیدار میشیم دوتایی غدا می خوریم و به همه دنیا میخندیم البته باید بگم 4 تا هستیم چون دوتا کبوتر عاشق هم در همسایگی ما زندگی می کنند و صبحها با صدای اونا از خواب پامیشیم
  

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

هوا سرده

هوا سرده
 امسال زمستون خیلی طولانی شد درست مثل این قسمت از زندگی من که خیلی طولانی شده و تموم نمیشه مدت هاست منتظر یه تغییر هستم تا از این حال و هوای زمستونی خارج شم و به جنب و جوش بیوفتم درست مثل سنجاب ها که کل زمستون رو توی لونه های کوچیکشون می مونند و از ذخیره غذاییشون استفاده می کنند و تو اونا رو نمی بینی و فکر می کنی اصلا و جود ندارد ولی با گرم شدن هوا دوباره شیطنت ها شون شروع میشه دوباره بازی می کنند و میدوند . منم منتظر گرما هستم تا به همه نشون بدم منم هستم و می خوام توی این زندگی یکم شیطنت کنم و هوایی عوض کنم

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

امروز هم زود شب شد مثل همه روز های دیگه که زود شب میشه و موقع خواب میشه و دوباره فردا و فردا و فردا 
اصلا نمی فهمم روز هام چه جوری میگذره چشم به هم میذارم اخر هفته شده به خاطر کار زیاده 
بر عکس وقتی که ادم منتظر هست انتظار خیلی بده هر یک ساعتی که می گذره نگای ساعت می کنی می بینی 5 دقیقه گذشته 
ترجیج می دم روزهام سریع سپری شه تا کند 

۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

یه زمانی میگفتند اینترنتی پول کارت به کارت کنیم برا خیلی ها عجیب بود بعد گفتند کارت شارژ بخریم بازم عجیب بود یواش یواش سی دی و کتاب و موبایل فروختند بازم اولش عجیب بود الان دیگه چیزی هم مونده که تو اینترنت نفروشن تا باقالی و نخود هم میفروشن امروز یه سایت دیدم ادویه و گیاهای عطاری میفروخت میتونید اینجا ببینید بخرید براتون هم عجیب نباشه

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

دوسال بعد ...

بعداز دو سال دوباره دارم مینویسم اما اینکه چرا تو این دو سال ننوشتم جوابش پیچیده نیست کلا یادم رفته بود همچین وبلاگی دارم امروز داشتم تو اینترنت چرخی میزدم که یهو اومدم تو عروس هولکی و دیدم خیلی اشناست تازه دوزاریم افتاد که این وبلاگ خودم هست پست های قبلی رو خوندم و کلی خاطرات زنده شد با کلی بدبختی پسوردم را پیدا کردم تا بتونم دوباره بنویسم 
تو این دو سال اتفاقات زیادی افتاده منم خیلی تغییر کردم نمیدونم میتونم هنوزم مثل قبل بنویسم یا نه شاید نثرم تغییر کرده باشه شایدم نه به هر حال اینده اینو نشون میده
به وبلاگم خوش اومدم