دو ساعت و نیم بشینی تو بیمارستان پشت در یه اتاق منتظر
هر پرستار و دکتری که از در اتاق می اد بیرون چشمت دنبالش باشه تا شاید حرفی برا گفتن داشته باشه
در اتاق که باز می شه فوری تواتاق رو نگاه می کنی شاید از اون فاصله مریضت رو ببینی و بفهمی در چه حاله
اونوقت بعد از اینهمه چشم انتظاری وقتی همه چیز تموم می شه و مریضت می اد بیرون
ازش می پرسی چه طور بود
بهت می گه به تو ربطی نداره
تو باشی اون لحظه چیکار می کنی؟
.....
عجب مریضی بوده
پاسخ دادنحذفاولش که اونطوری گفتی فکر کردم دارن عملش میکنن
بعد که گفتی سر و مر و گنده اومد بیرون و باهاتم دعوا کرد تعجب کردم
بالاخره طرف مشکلش چی بوده
یارو مشکل قلبی و مغزی باهم نداشته :دی
پاسخ دادنحذفجسارت نشه ها